اسم من گم شده است.
توی دفترچه ی پر حجم زمان
دیرگاهی است
فراموش شدم.
اسم من گم شده است
لا به لای ورق کهنه ی آن لایحه ها
زیر آن بند غریب
پشت انبوهی از آن شرط و شروط
لای آن تبصره ها
اسم من گم شده است
در تریبون معلق شده سخت سکوت
حق من گم شده است.
زنگ انشاء
کسی انگار نمی خواست معلم بشود
شان من گم شده است
شان من نیست بنالم
شان من نیست بگویم
زتهی ، ز نبود
یا از این زخم کبود
لیک
رنگ رخساره گواهی دهد از سر درون
از همه رنج فزون.
اسم من گم شده است
نردبانی شده ام
صاف به دیوار ترقی
تا که این نسل و ان نسل
پای بر پله ی من
سوی فردا بروند
و غریبانه فراموش شوم
اسم من گم شده است
کوله پشتیاش را برداشت و راه افتاد. رفت که دنبال خدا بگردد و گفت: تا کولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالی رنجور و کوچک کنار راهایستاده بود، مسافر با خندهای رو به درخت گفت: چه تلخ است کنار جادهبودن و نرفتن؛ درخت زیرلب گفت: ولی تلخ تر آن است که بروی وبیرهاورد برگردی. کاش میدانستی آنچه در جستوجوی آنی، همینجاست...
مسافر رفت و گفت: یک درخت از راه چه میداند، پاهایش در گِل است، او هیچگاه لذت جستوجو را نخواهد یافت.
و نشنید که درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز کردهام و سفرم را کسی نخواهد دید؛ جز آن که باید.
مسافر رفت و کولهاش سنگین بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پیچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و ناامید. خدا را نیافته بود، اما غرورش را گم کرده بود... به ابتدای جاده رسید. جادهای که روزی از آن آغاز کرده بود.
درختی هزار ساله، بالا بلند و سبز کنار جاده بود. زیر سایهاش نشست تا لختی بیاساید. مسافر درخت را به یاد نیاورد. اما درخت او را میشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در کولهات چه داری، مرا هم میهمان کن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، کولهام خالی است و هیچ چیز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتی هیچ چیز نداری، همه چیز داری. اما آن روز که میرفتی، در کولهات همه چیز داشتی، غرور کمترینش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در کولهات جا برای خدا هست و قدری از حقیقت را در کوله مسافر ریخت...
دستهای مسافر از اشراق پر شد و چشمهایش از حیرت درخشید و گفت: هزار سال رفتم وپیدا نکردم و تو نرفتهای، این همه یافتی!
درخت گفت: زیرا تو در جاده رفتی و من در خودم، و پیمودن خود، دشوارتر از پیمودن جادههاست...
علم به دست شما جلوه ای دگر دارد،
علم به دست شما انگار بال و پر دارد.
برای حضرت ارباب جز وجود شما، کسی لیاقت سقا شدن مگر دارد.
نه من نه ما نه خلایق نه عقل نه ادارک،
فقط مقام شما را خدا خبر دارد.

تولد هشتمین ستاره ی تابناک آسمان امامت و ولایت بر عاشقانش مبارک باد

الهی
با خاطری خسته.....دلی به تو بسته،دست از غیر شسته ....در انتظار رحمتت نشسته ام.....می دهی کریمی،نمی دهی حکیمی....می خوانی شاکرم،میرانی صابرم....الهی احوالم چنانست که میدانی واعمالم چنین است که می بینی نه پای گریز دارم ونه زبان ستیز......الهی مشت خاکی را چه شاید،واز او چه برآیدوبا او چه باید؟دستم بگیر یا ارحم الراحمین
بار خدایا ......از کوی توبیرون نرود پای خیالم،نکند فرق به حالم...چه برانی چه بخوانی چه به اوجم برسانی چه به خاکم بکشانی...نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی............
هفت نصیحت از مولانا
1. گشاده دست باش،جاری باش،کمک کن (مثل رود)
2. با شفقت و مهربان باش (مثل خورشید)
3. اگرکسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)
4. وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)
5. متواضع باش وغرور نداشته باش (مثل خاک)
6. بخشش وعفو داشته باش (مثل دریا)
7. اگر میخواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آینه)
![]()
به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم،فهمیدم که بیمارم......
خدا فشار خونم را گرفت،معلوم شد که لطافتم پایین آمده
زمانی که دمای بدنم سنجیده شد دماسنج 40درجه اضطراب نشان داد.
تست ضربان قلب نشان داد که به چندین گذرگاه عشق نیاز دارم،تنهایی سرخرگهایم را مسدود کرده بود.....
وآنها دیگر نمی توانستند به قلب خالی ام خون برسانند.
به بخش ارتوپدی رفتم چون بر اثرحسادت زمین خورده بودم وچندین شکستگی پیدا کرده بودم......دیگر نمی توانستم با دوستانم باشم وآنها را درآغوش بگیرم.
فهمیدم که مشکل نزدیک بینی هم دارم ،چون نمی توانستم دیدم را از اشتباهات اطرافیانم فراتر ببرم.
زمانی که از مشکل شنوایی ام شکایت کردم معلوم شد که مدتیست که صدای خداوند را آنگاه که در طول روز با من سخن می گوید نمی شنوم.....
خدای مهربان برای همه ی این مشکلات به من مشاوره رایگان دادومن به شکرانه اش تصمیم گرفتم از این پس تنها از داروهایی که در کلمات راستینش برایم تجویز کرده است استفاده کنم :
· هر روز صبح یک لیوان قدردانی بنوشم
· قبل از رفتن به محل کار یک قاشق آرامش بخورم
· هر ساعت یک کپسول صبر،یک فنجان برادری و یک لیوا ن فروتنی بنوشم
· زمانی که به خانه برمیگردم به مقدار کافی عشق بنوشم
· زمانی که به بستر می روم دو عدد قرص وجدان آسوده بخورم
امیدوارم خداوند نعمتهایش را بر همه سرازیرکند:
رنگین کمانی به ازای هر طوفان
لبخندی به ازای هر اشک
دوستی فداکار به ازای هر مشکل
نغمه ای شیرین به ازای هر آه
و اجابتی نزدیک به هر دعا
مقدمه:
همان گونه که تدریس دروس از نظر اهمیت در درجه اول قرار دارد ولی ارزشیابی نیز در آموزش نقش مهمی را ایفا می کند و بازخوردهای روانی و اجتماعی فراوانی دارد .
به عنوان مثال :نمره ی دانش آموز می تواند ملاک ارزشیابی های دیگر برای دانش آموزان (چه در مدرسه و چه در خارج از آن ) قرار گیرد و چه بسا نقش سرنوست سازی را در زندگی او ایفا کند و هم چنین نمره ی دانس آموز و نگرش او در باره ی سادگی یا دشواری سؤالات و غیره می تواند در درس خواندن دانش آموز و نیز انگیزه ی بعدی او برای درس خواندن و تصمیم های آینده اش نقش ایفا کند .
در این مقاله سعی شده است تا انواع روش های ارزشیابی و انواع آزمون هایی که در ارزشیابی به کار می روند را نام برده و شرح مختصری از آنها بیان شود .
در این مقاله درباره ی نحوه ی ارزشیابی انواع هدف های آموزشی بحث شده است و هدف های آموزشی به شرح زیرند :
1- هدف هایی که به دانستن درباره ی امور مربوت می شود .
2- هدف هایی که به دانستن نحوه ی انجام دادن عمل یا کاری مربوط می شوند .
ارزشیابی :
« ارزشیابی به یک فرایند نظامدار برای جمع آوری ، تحلیل و تفسیر اطلاعات گفته می شود به این منظور که تعین شود آیا هدف های مورد نظر تحقق یافته اند یا در حال تحقق یافتن هستند و به چه میزان»
در فرایند ارزسیابی داوری ارزشی با توجه به کیفیت به عمل می آید .
ارزشیابی خود شامل ارزشیابی پیشرفت تحصیلی و ارزشیابی آموزشی است . در ارزشیابی پیشرفت تحصیلی کیفیت را به عنوان میزان دستیابی دانش آموزان به دانش ها و مهارت ها که از آنها انتظار می رود تعریف کرده اند ولی در ارزشیابی آموزشی به طور کلی کیفیت به صورت تناسب داشتن موضوع مورد ارزشیابی با هدف های مورد نظر تعریف می شود .
آزمون :
« آزمون وسیله ی اندازه گیری نمونهای از ویژگی ها یا صفات روانی است »
از جمله ویژگیهای روانی می توان :هوش، خلاقیت، یادگیری، انگیزش، نگرش و ... را نام برد که این ویژگی ها را به طور غیر مستقیم و توسط آزمون اندازه می گیرند .
در آزمون به دلیل عدم دسترسی به ویژگی های روانی ، از رفتارهایی که معرف ویژگی های روانی فرد هستند استفاده می شود .
مراحل ارزشیابی :
الف-مرحله طراحی ( چه کاری انجام خواهیم داد )
ب-مرحله فرایندی ( چگونه آن را انجام می دهیم )
پ-مرحله فرآورده ای (چگونه آن را انجام دادیم )
الف :مرحله طراحی خود شامل بخش هایی است :
1- تحلیل موقعیت : در آن سوابق اطلاعاتی را جمع آوری می کنیم که می تواند ما را در تشخیص موانع و محدودیت ها یاری داده و یک برآورد واقع بینانه از امکانات را نیز به دست دهد .
2- تعیین و توصیف هدف ها :
انواع هدف های ارزشیابی :1-کلی: به دلیل کلی بودن مبهم بوده و به سادگی قابل اندازه گیری نیستند.
2-جزیی: اندازه پذیرند .
هدف های کلی :الف-هدف های فرایندی :اشاره به اقداماتی که ضمن اجرای برنامه انجام می گیرد .
ب-هدف های فراورده ای : اشاره به نتایج کوشش ها و اقدامات
هدف های فراورده ای در ارزشیابی پیشرفت تحصیلی بیشتر مد نظر هستند .
3- توصیف پیش نیاز ها یا رفتارهای ورودی :
رفتارهای ورودی همان پیش نیازها یی هستند که یادگیرنده پیش از شروع به یادگیری هدفهای تازه باید آن را کسب کرده باشد . معمولاً سنجش رفتارهای ورودی در آغاز سال تحصیلی یا در ابتدای یک درس تازه انجام می گیرد .
4- انتخاب و تولید وسایل اندازه گیری :
معلم می تواند وسایل اندازه گیری هم چون آزمون ها ، پرسشنامه ها و ... را تهیه کرد .
5- توصیف راهبردها یا استراتژی ها :
یعنی مراحل تدریس یک موضوع به ترتیب مشخص شده و مطالب آموزش داده شده در هر بخش به صورت درست معین گردد .
6- انتخاب طرح پژوهشی :
یعنی پژوخش در این مورد که آیا تأثیر برنامه ی آموزشی فیلی بیشتر بوده یا برنامه های آموزشی دیگر
7- تدارک برنامه ی زمان بندی :
یعنی ارزشیاب ، فهرستی از فعالیت های اصلی مربوط به اقدامات پیشنهادی و زمان شروع و خاتمه هر یک از آن فعالیت ها را مشخص کند .
ب-مرحله ی فرایندی یا اجرایی :تصمیم در باره ی اقدامات عملی یا اجرایی .
پ-مرحله ی فراورده ای : تصمیم گرفتن در پاین برنامه .
هدف اصلی : جمع آوری داده هایی که متخصص ارزشیابی را در تصمیم گیری هایش در بارهی اثر بخشی کلی روش آموزشی ، برنامه درسی ، پروژه آموزشی و ... کمک نماید .
در این مرحله باید گزارش نهایی درباره ی هدف ها ، روش ها و بازده ها تهیه شود و در قالب نمرات و گزارش آن را به یادگیرندگان و اولیا تحویل داد .
نتایج بدست آمده از این مرحله می تواند برای آموزش های آینده و تعیین اثر بخشی برنامه ی آموزشی حال مفید واقع شود .
دو اقدام ضروری در ارزشیابی پیشرفت تحصیلی :1-تعیین هدف های آموزشی
2-سنجش یا اندازه گیری عملکرد یادگیرندگان
طبقه بندی هدف های آموزشی:
1- حوزه شناختی : هدف های این حوزه با فعالیت های ذهنی و فکری سر و کار درند . این حوزه مهم ترین حوزه یادگیری است.
2- حوزه عاطفی : که شامل هدف هایی است که تغییرات حاصل در علاقه ، نگرش ها ، ارزش ها و نیز رشد ارج شناسی و سازگاری را نشان می دهد .
3- حوزه روانی – حرکتی : که به زمینه ی مهارت های حرکتی مربوط می شود و تفاوت آن با حوزه ی شناختی این است که :حوزه شناختی صرفاًبه فعالیت های ذهنی و عاطغی و هم به فعالیت های جسمی نیاز دارند .
داستان زیر حکایتی است ازمحبت یک معلم که سرنوشت کودکی را تغییر داد. تقدیم به همه آموزگاران مهربان و دوست داشتنی . و با ذکر این جمله از ارد بزرگ که : آموزگاری ، عشق است چنین جایگاهی هیچگاه به دست غیر مباد .
در روز اول سال تحصیلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبت هاى اولیه، مطابق معمول به دانش آموزان گفت که همه آن ها را به یک اندازه دوست دارد و فرقى بین آنها قائل نیست.البته او دروغ می گفت و چنین چیزى امکان نداشت. مخصوصاً این که پسر کوچکى در ردیف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استو دارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نیز دانش آموز همین کلاس بود. همیشه لباس هاى کثیف به تن داشت، با بچه هاى دیگر نمی جوشید و به درسش هم نمی رسید. او واقعاً دانش آموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسیار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد.
امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور می یافت، خانم تامپسون تصمیم گرفت به پرونده تحصیلى سال هاى قبل او نگاهى بیاندازد تا شاید به علّت درس نخواندن او پی ببرد و بتواند کمکش کند.
معلّم کلاس اول تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکالیفش را خیلى خوب انجام می دهد و رفتار خوبى دارد. "رضایت کامل".
معلّم کلاس دوم او در پرونده اش نوشته بود: تدى دانش آموز فوق العاده اى است. همکلاسیهایش دوستش دارند ولى او به خاطر بیمارى درمان ناپذیر مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است.
معلّم کلاس سوم او در پرونده اش نوشته بود: مرگ مادر براى تدى بسیار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درس خواندن می کند ولى پدرش به درس و مشق او علاقه اى ندارد. اگر شرایط محیطى او در خانه تغییر نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد.
معلّم کلاس چهارم تدى در پرونده اش نوشته بود: تدى درس خواندن را رها کرده و علاقه اى به مدرسه نشان نمی دهد. دوستان زیادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش می برد.
خانم تامپسون با مطالعه پرونده هاى تدى به مشکل او پى برد و از این که دیر به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانش آموزان هدایایى براى او آوردند. هدایاى بچه ها همه در کاغذ کادوهاى زیبا و نوارهاى رنگارنگ پیچیده شده بود، بجز هدیه تدى که داخل یک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بسته بندى شده بود. خانم تامپسون هدیه ها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد یک دستبند کهنه که چند نگینش افتاده بود و یک شیشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. این امر باعث خنده بچه هاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچه ها را قطع کرد و شروع به تعریف از زیبایى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نیز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بیرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد. سپس نزد او رفت و به او گفت: خانم تامپسون، شما امروز بوى مادرم را می دادید.خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشینش رفت و براى دقایقى طولانى گریه کرد. از آن روز به بعد، او آدم دیگرى شد و در کنار تدریس خواندن، نوشتن، ریاضیات و علوم، به آموزش "زندگی" و "عشق به همنوع" به بچه ها پرداخت و البته توجه ویژه اى نیز به تدى می کرد.
پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بیشتر تشویق می کرد او هم سریعتر پاسخ می داد. به سرعت او یکى از با هوش ترین بچه هاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به یک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى محبوبترین دانش آموزش شده بود.
یکسال بعد، خانم تامپسون یادداشتى از تدى دریافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترین معلّمى هستید که من در عمرم داشته ام.
شش سال بعد، یادداشت دیگرى از تدى به خانم تامپسون رسید. او نوشته بود که دبیرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترین معلمى هستید که در تمام عمرم داشته ام.
چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه دیگرى دریافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغ التحصیل می شود. باز هم تأکید کرده بود که خانم تامپسون بهترین معلم دوران زندگیش بوده است.
چهار سال دیگر هم گذشت و باز نامه اى دیگر رسید. این بار تدى توضیح داده بود که پس از دریافت لیسانس تصمیم گرفته به تحصیل ادامه دهد و این کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترین و بهترین معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا این بار، نام تدى در پایان نامه کمى طولانی تر شده بود: دکتر تئودور استودارد.
ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه دیگرى رسید. تدى در این نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و می خواهند با هم ازدواج کنند. او توضیح داده بود که پدرش چند سال پیش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کلیسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته می شود بنشیند. خانم تامپسون بدون معطلى پذیرفت و حدس بزنید چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگین ها به دست کرد و علاوه بر آن، یک شیشه از همان عطرى که تدى برایش آورده بود خرید و روز عروسى به خودش زد.
تدى وقتى در کلیسا خانم تامپسون را دید او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: خانم تامپسون از این که به من اعتماد کردید از شما متشکرم. به خاطر این که باعث شدید من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر این که به من نشان دادید که می توانم تغییر کنم از شما متشکرم.
خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: تدى، تو اشتباه می کنى. این تو بودى که به من آموختى که می توانم تغییر کنم. من قبل از آن روزى که تو بیرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدریس کنم
معلم کیست؟ موجودی کاملا ناشناخته .دائما بیکار.به ظاهر متفکر.درگیر با
افکار خود .وسواس.لجوج.ازخودراضی.از نظر خود همه فن حریف .بی پول اما
همه حسرت در آمد مفتش را میخورند و بهترین کاربردش جهت ضمانت
بانکی است.روزت مبارک![]()
![]()
![]()
نظر شما چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
زیبا وزشتش پای توست تقدیر را باور نکن
تصویر اگر زیبا نبود نقاش خوبی نیستی
از نو دوباره رسم کن تصویررا باور نکن
خالق تو را شاد آفرید پرواز کن تا آرزو
زنجیر را باور نکن
روز معلم بر همه ی معلمین عزیز مبارک
مُدّعی گوید که با یک گل نمی گردد بهار / من گلی دارم که عالم را گلستان می کند
گل من را بهاری بی خزان است / گل من مهدی صاحب زمان است
اللهم عجّل لولیک الفرج

